الملا فتح الله الكاشاني

289

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گردان تا موجب مزيت عظمت آن شود * ( وَارْزُقْ أَهْلَه ) * و روزى ده اهل اين بلد را * ( مِنَ الثَّمَراتِ ) * از ميوه ها حق تعالى ايندعا را نيز مستجاب فرموده حكم فرمود بجبرئيل تا ديهى از ديههاى فلسطين را كه مشتمل بود بر ثمرات بسيار از زمين منقلع ساخته به مكه آورد و هفت بار گرد خانه طواف داده در زمين تهامه بر رأس سه مرحله از مكه وضع كرد و اين ديه را به جهت طواف خانه طايف گويند و ميوهء اهل مكه از آنجا است و از ابى جعفر روايتست كه مراد به اين حمل ثمراتست از آفاق به آنجا و از صادق ع مرويست كه مراد بثمرات ثمرات قلوبست يعنى در دلهاى مردمان انداز تا متوجه آن شوند بعد از آن ابراهيم ع رزق را بمؤمنان تخصيص فرموده گفت * ( مَنْ آمَنَ ) * يعنى روزى ده هر كه ايمان آورده * ( مِنْهُمْ ) * از آنان كه ساكن اينشهر باشند * ( بِاللَّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ ) * به خدا و روز بازپسين پس من امن بدل است از اهله بدل بعض از كل به جهت تخصيص و چون ابراهيم عليه السّلام از عموم سؤال و من ذريتى مؤدب شده بود بقوله تعالى لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ از اينجهت اينجا مرزوق عليه را على العموم از حقتعالى مسئلت ننمود بلكه آن را معتقد ساخت بمؤمنان حقتعالى در جواب او * ( قالَ ) * گفت كه * ( وَمَنْ كَفَرَ ) * يعنى و نيز روزى مىدهم هر كه را كه نگرود و اين عطفست بر من امن و تقدير اينكه و ارزق من كفر و در اين جواب تنبيه او فرمود به آنكه ارزاق رحمتى است دنيويه اعم از مؤمن و كافر است بخلاف امامت و تقدم در دين و محتملست كه من كفر مبتدا باشد متضمن معنى شرط خبر آن قوله * ( فَأُمَتِّعُه قَلِيلًا ) * و لهذا فا در آن داخل شده يعنى هر كه نگرود پس برخوردار گردانم او را بر خوردارى اندك و كفر اگر چه سبب تمتع نيست ليكن سبب تقليل آنست به اين وجه كه تمتع او مقصود باشد بحظوظ دنيويه بدون توسل به نيل ثواب و لهذا بر آن معطوف ساخته قوله * ( ثُمَّ أَضْطَرُّه ) * پس مضطر و بيچاره گردانم او را و بر وجه اضطرار و بيچارگى بكشم او را * ( إِلى عَذابِ النَّارِ ) * بسوى عذاب دوزخ * ( وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) * و بد بازگشتى است دوزخ بدانكه فاء در امتعه بنا بر وجه اول استينافست و نصب قليلا بر مصدريت يعنى ( تمتيعا قليلا ) چنان كه به اين مفسر شد و يا بر ظرفيت اى ( فى قليل ) يعنى در اندك زمانى كه آن ايام دنيا است چه دنيا نسبت بآخرت در غايت قلت است و اضطرار فعلى است در غير بر وجهى كه ممكن الانفكاك نباشد از او گاهى كه آن فعل از جنس مقدور او بوده باشد و لهذا نميگويند كه فلان مضطر الى لونه و مخصوص بذم محذوفست اى بئس المصير العذاب و در كنز العرفان آورده كه در ذكر ثم كه از براى تراخيست اشعار است به آنكه قلت زمان تمتيع بر وجهى نبود كه اقامت حجت بر او نتوان كرد بلكه بعد از مرور زمانى كه اقامت حجت در آن